حتماً برایتان پیش آمده که دوستی دارید که بعد از یک معاملهی سهام یا سرمایهگذاری موفق، ادعا میکند که تحلیلهایش "یهچیز دیگهست" و جهت حرکت بازار را میتونه تشخیص بده! اما آیا واقعاً اینطوره؟ شاید شانس، پشت پردهی این موفقیت باشد و آنقدرها هم که او فکر میکند، نابغه نباشد. نسیم طالب در کتاب Fooled by Randomness دقیقاً همین موضوع را بررسی میکند. او به ما نشان میدهد که چطور شانس و تصادف میتوانند در موفقیتهای مالی دخیل باشند و ما گاهی بیش از حد، خودمان را جدی میگیریم.
خب، قبل از هر چیز، بیایید تکلیف شانس را روشن کنیم. شانس یعنی اینکه شما توی یک روز خوب، در بازاری خوب، یک تصمیمی میگیرید و "بوووم!" سود میکنید. اما آیا این سود واقعاً به دلیل نبوغ شماست؟ نسیم طالب میگوید نه! در اکثر مواقع، این صرفاً شرایط محیطی است که باعث شده شما موفق شوید. مثل اینکه وسط باران چتر داشته باشید و بعد بگویید: "وای، من چقدر خوب آب و هوا رو پیشبینی کردم!" درحالیکه واقعاً فقط شانسی چتر همراهتان بوده است.
یکی از بزرگترین سوالاتی که همهی سرمایهگذاران با آن دستوپنجه نرم میکنند این است: "آیا من واقعاً خوبم یا شانس آوردم؟" پاسخ این سوال ممکن است تلخ باشد، اما لازم است با خودتان صادق باشید.
چگونه شانس و مهارت را تفکیک کنیم؟
بررسی عملکرد بلندمدت:ببینید، شانس مثل بلیت لاتاری است؛ یکبار، دوبار، شاید حتی سهبار برنده شوید، ولی در بلندمدت؟ بعید است! اگر عملکردتان در بازههای زمانی مختلف خوب باشد، آن وقت میتوانید بگویید: "بله، شاید واقعاً بلد باشم چه میکنم."
ارزیابی فرآیندها:اگر تصمیمگیریهایتان شبیه پرتاب سکه است، باید نگران باشید. اما اگر تحلیلها و دلایل منطقی پشت تصمیمگیریهایتان وجود دارد، احتمالاً مهارت بیشتری دارید.
مقایسه شرایط مشابه:فرض کنید دوستتان هم همان سهمی را خریده که شما خریدهاید ولی ضرر کرده. شاید این نشانهای باشد که شانس با شما یار بوده، نه مهارت.
حالا که صحبت از شانس شد، باید بگوییم ذهن ما گاهی یک سری بازیها با ما میکند که واقعیت را طور دیگری نشان میدهد. سوگیریهای شناختی دقیقاً همین کار را میکنند. مثل اینکه بعد از موفقیتهای کوچک، حس کنید وارن بافت بعدی هستید.
برخی از سوگیریهای مهم:
توهم کنترل: این حس که فکر کنید "همه چیز تحت کنترل من است". خبر بد این است که بازار هیچوقت واقعاً تحت کنترل کسی نیست، مگر اینکه شما جادوگر یا دعانویس باشید!
سوگیری بقا: فقط کسانی که موفق شدهاند، دیده میشوند. شکستخوردهها؟ آنها داستانشان در گوشهای از تاریخ گم میشود.
خطای روایتی: ذهن ما عاشق داستانبافی است. اگر سهمی که خریدید بالا رفت، سریع داستانی میسازید که چطور تحلیلهای شما درست بوده و نتیجهای جز موفقیت نمیداشت. درحالیکه واقعیت ممکن است چیز دیگری باشد.
خب، حالا که فهمیدیم شانس همیشه پشت در است، چطور میتوانیم اثر آن را مدیریت کنیم؟ اول از همه، بپذیرید که شانس بخشی از بازی است. این پذیرش اولین قدم برای جلوگیری از اشتباهات است.
راهکارهای شناسایی اثر شانس:
تمرکز بر فرآیند:نتیجهها همیشه مهم نیستند. اگر فرآیند تصمیمگیری شما درست باشد، حتی اگر نتیجه بد باشد، میتوانید بگویید که کارتان درست بوده است.
استفاده از دادههای تاریخی:دادهها دروغ نمیگویند. با بررسی عملکرد خود در گذشته، میتوانید بفهمید که آیا شانسی موفق شدهاید یا واقعاً مهارت دارید.
دوری از تصمیمگیری احساسی: "وای، همه دارن بیتکوین میخرن، منم باید بخرم!" این جمله یکی از راههای سریع برای شکست است. هیجان را کنار بگذارید و منطقی فکر کنید.
درک اثر شانس نهتنها شما را از تصمیمات بد نجات میدهد، بلکه کمک میکند که وقتی موفق میشوید، کمتر خودتان را تحویل بگیرید! بازار مالی جایی است که شانس همیشه نقش بزرگی دارد و این شما هستید که باید با آن کنار بیایید.
چگونه اثر شانس را مدیریت کنیم؟
استراتژیهای محافظهکارانه:نسیم طالب یک استراتژی جالب به نام "باربل" دارد. ایده این است که بخش کوچکی از سرمایهتان را روی ریسکهای بالا بگذارید و باقی را در جاهای بسیار امن نگه دارید. اینطوری اگر شانس به شما پشت کند، باز هم زنده میمانید.
تنوعبخشی: هرگز همه تخممرغهایتان را در یک سبد نگذارید. مگر اینکه بخواهید با یک اشتباه، تمام تخممرغهایتان بشکنند! البته در مقالات بعدی به این مورد اشاره خواهیم کرد که تنوع بخشی همیشه ایده جالبی نیست و نمیتواند مدیریت ریسک را مقرون به صرفه کند!
مدیریت نقدینگی:نقدینگی یعنی اینکه همیشه پول کافی برای فرصتهای آینده داشته باشید. بازار همیشه فرصتهای جدیدی ارائه میدهد، فقط باید آماده باشید.
تمرکز بر یادگیری:هر بار که شکست میخورید، به جای گریه کردن، یاد بگیرید. شانس ممکن است یکبار با شما باشد، ولی یادگیری میتواند همیشه در کنار شما بماند.
دنیای واقعی خود پر از داستانهایی است که نشان میدهد چگونه شانس گاهی باعث موفقیت شده است. بیایید چند مثال واقعی را بررسی کنیم:
فرض کنید یک معاملهگر تازهکار، در یک روز صعودی بازار ارزهای دیجیتال، ارز اتریوم را میخرد و سود کلانی به دست میآورد. آیا این به خاطر تواناییهای خارقالعاده اوست؟ یا فقط شانس آورده؟ احتمالاً دومی درست است. حالا اگر این شخص فکر کند که یک نابغه است، ممکن است در معامله بعدی همه چیز را از دست بدهد.
رویدادهای غیرقابلپیشبینی:
بحران مالی سال 2008 مثال خوبی است. بسیاری از سرمایهگذاران حرفهای نتوانستند این بحران را پیشبینی کنند. اما کسانی که به طور شانسی سرمایهگذاریهای محافظهکارانه داشتند، نجات پیدا کردند.
درک نقش شانس در موفقیت مالی میتواند کمک کند که واقعبینتر و منطقیتر به بازار نگاه کنیم. اگر موفق شدید، کمی فروتن باشید و بپذیرید که شانس شاید نقشی در این موفقیت داشته باشد. اگر شکست خوردید، خودتان را سرزنش نکنید؛ بلکه یاد بگیرید و برای دفعهی بعد بهتر آماده شوید. نسیم طالب به ما یادآوری میکند که بازار مالی جایی است که شانس و مهارت همزمان بازی میکنند، و ما باید یاد بگیریم چطور هر دو را مدیریت کنیم. پس دفعه بعد که سود کردید، به جای اینکه بگویید "من نابغهام!" شاید بهتر باشد بگویید: "شانس آوردم!"
هنوز نظری برای این مقاله ثبت نشده است.